وقتی چیزی تمام می شود باید انتها را پذیرفت .وقتی رابطه ای از جان می افتد باید جدایی را پذیرفت .وقتی کار تمام می شود باید خستگی را قبول کردوقتی آرد تمام می شود آویختن آغاز می شود این رفتن ها از حسی به حسی دیگر ، این پذیرفتن ها اصلا آسان نیست . گاهی به چینی بند زن ها هم نیاز است تا کاسه چینی یادگار مادر بزرگ را بند بزند .گاهی باید به خاطرات آویزان شد ، باید خاطرات قوی ساخت ، همیشه فرصتی هست که شخصیت خودمان را به شاخه های خاطرات بیاویزیم .هیچ وقت تمام کردن به اسانی آغاز شدن نیست ، این تا جایی است که می توان گفت آغاز یک فریب است ، گویا آغاز جریانیست پر شور برای رفتن بسوی کناره های ناشناخته ولی این شور روزی می خوابد بی انکه دور نمایی از آنچه می خواستیم را نشانه بگیرد . موضوع مدام در لحظه های مبهم گرفتار می شود و این تکرار انقدر اصیل است که در نهایت ما می مانیم و لحظه های مبهمی که جوابی برایشان نداریم این تضاد زیباست ، فقط باید زیبایی را دوباره معنا کرد
برچسب:
نویسنده: مهران محمدی
تاريخ: چهارشنبه
24 آبان
1402 ساعت: 18:41